جعفر بن أبى إسحاق دارابى كشفى

598

تحفة الملوك ( فارسى )

خداوند ، چنان‌كه هردو منصوص است « 1 » و معناى آن‌كه پروا ندارد از آن‌كه مردمان و امثال آن بگويند در او ، آن است كه با وجود آن‌كه مىداند كه اگر فحش بگويد به مردمان هرآينه به او باز خواهند گفت ، و مع ذلك مىگويد ، پس معلوم مىشود كه پروا از بازگفتن مردمان به او فحش و مثل كلام او را ندارد . و اما بعد از طيش پس دورى نمودن از سبكى و خفّت و حماقت است . و اما تحرج پس عبارت است از دورى نمودن از حرج و ضيق و تنگ گرفتن بر نفس خود و التزام نمودن طريقهء اقتصاد را در عبادات و خيرات . و اما يقين ، پس عبارت است از اعتقاد داشتن اين كس امرى از امور دين خود را مبدأى يا معيشتى يا معادى ، به نحوى كه شك و ريب عارض و لاحق او نگردد و مثمر ثمره و مورث آثار و علامات در خارج ، يعنى در جوارح ، باشد ؛ مثل مشغول شدن به طاعات به موجبات جنت و اجتناب نمودن از معاصى و موجبات جهنم و استعمال نمودن توكل و تفويض در امور خود و تسليم نمودن مر قضا و قدر خداوند و امثال اين‌ها ؛ چون‌كه بر هر حقى حقيقتى و بر هر صوابى نورى و از براى هر حقيقتى آثارى مىباشد ، چنان‌كه در حديث شابّى است كه در مسجد بود و حضرت رسول اللّه صلّى اللّه عليه و إله نظر انداخت به جانب او و ديد او را كه چرت مىزند و سر خود را از شدت بىخوابى حركت مىداد و رنگ او زرد و جسم او نحيف و چشم‌هاى او فرورفته ، پس فرمود به او كه « كيف اصبحت » ، يعنى چگونه است حال تو و چگونه شب را به روز آوردى ، پس عرض نمود كه « اصبحت موقنا » ، يعنى شب را به روز آوردم درحالىكه با يقين مىباشم . پس تعجب نمود آن حضرت از گفتهء او و فرمود مر او را كه از براى هر يقينى ، حقيقتى مىباشد ، يعنى از براى هر حقيقتى آثارى مىباشد ، پس چه‌چيز است حقيقت و آثار يقين تو ؟ پس عرض نمود كه به درستى كه همين يقين من است كه مرا به حزن انداخته و موجب بيدارى شب من و تشنگى روز من شده است ، پس دورى نموده نفس من از دنيا و آن‌چه در آن است ، حتى اين‌كه گويا مىبينم عرش پروردگار خود را كه نصب نموده شده است ، و

--> ( 1 ) . تفسير نور الثقلين ، ج 3 ، ص 182 - 185 و تفسير عياشى ، ج 2 ، ص 321 - 323 .